April 6, 2005

مصادره به مطلوب!

 

ديگر اصلاً سخنی از اين نيست كه خانم دكتر مهرانگيز كار، اقای دكتر ملكی و چند دانشجوی مبارز هم از جملهء طراحان طرح مزبور بوده اند. طرح رفراندم شد ”طرح سازگارا“ و سخنان سازگارا در نوشتهء نشريهء ” نيويورك سان“ هم شد تقويت جناح ولفوويتس – پرل – شولتس. اين را می گويند مصادره به مطلوب

دكتر عبدالرضا سالك

 

چهارشنبه ١۷ فروردين ١٣٨۴ – ۶ آوريل ٢٠٠۵

نويسنده ای بنام آقای خسرو شاكری (زند) در سايت ”عصر نو“ مقاله ای نوشته اند زير عنوان ” كلاه مخملی و وظيفه ای خطير“ و در آن محسن سازگارا، يكی از طراحان طرح رفراندم را با عبارات زير مورد عنايت قرار داده اند:
فردی كه در واشنگتن كسی او را نمی شناسد مگر لابی اسرائيل،
اين بريده از حكومت اسلامي،
تقويت كنندهء مواضع جناح ولفوويتس- پرل- شولتس،

سرپاسدار پيشين،
آلت دست لابی اسرائيل در آمريكا،
فردی با سابقه ای چون سازگارا،
شريك جرم دست اول،
تحريك كنندهء محافل سياست گذار آمريكا بسوی تجاوز به خاك ايران،
يك ايرانفروش،
عامل تازه پا.

نگارندهء اين سطور هرگز بياد ندارد كه در دورانی كه آقای سازگارا در خدمت سپاه و مقام رهبری بود از سوی آقای شاكری اينچنين مورد هجوم قرار گرفته باشد. اين اتهامات زمانی متوجه ايشان می شود كه خواستار جايگزين شدن نظام اسلامی با نظام جديدی شده اند. پس شايد بتوان با استفاده از منطق صوری نتيجه گرفت كه اگر كسی نمی خواهد دشنام بشنود بايد سپاهی باقی بماند و اگر كسی خواستار نظام جديدی بجای رژيم اسلامی شد بايستی خود را آمادهء پذيرش همه نوع بد و بيراه از سوی اقای شاكری كرده باشد.

علت اين انفجار دشنام و ناسزا، گزارشی ست که در نشريه ی «the New York SunL» در تاريخ 18 ماه مارچ 2005 منتشر شده و در آن خبر مسافرت قريب الوقوع آقای سازگارا به واشنگتن در تاريخ 29 ماه مارچ به دعوت موسسه Washington Institute for Near East Policy درج گرديده است.
برای اينجانب كه يكی از امضاكنندگان طرح رفراندم بوده، آن را هم از نظر شكل و هم از نظر مضمون طرحی ارزنده، منطقی و ميهن دوستانه می دانم بسيار جالب بود كه اصل گزارش را بخوانم و ببينم كه اقای سازگارا چه گفته و جديداً چه گناه كبيره ای افزون بر شركت در پايه گذاری سپاه پاسداران مرتكب شده است تا شايد بتوانم سخنان ايشان را از طريق اينترنت به آگاهی سركار خانم دكتر مهرانگيز كار، آقای دكتر ملكی و دكتر ناصر زرافشان و آن چند دانشجوئی كه بدون كسب اجازه از آقای خسرو شاكري، با همكاری با اين ”ايرانفروش“ و ”سرپاسدار پيشين“ دست به چنين كار ناشايستی يعنی ”انتشار طرح رفراندم“ زده اند برسانم.
در زير برگردان مجموعهء گفته های آقای سازگارا بنقل از اين مقالهء نشريهء ”نيويورك سان“ می آيد:

نشريهء دست راستی مزبور ابتدا سخنان پرزيدنت بوش را باينصورت نقل می كند كه:

”من بر اين باورم كه مردم ايران بايستی حق داشته باشند آزادانه نظرات گوناگون را به بحث بگذارند، آزادانه رآی دهند، قادر باشند از ميان اجزاب سياسی انتخاب كنند. من معتقدم كه آنان بايستی دمكراسی را اختيار كنند.“

آنگاه اين نشريه چنين ادامه می دهد كه: آقای سازگارا نيز چنين ديدگاهی دارد و بهترين راه تحقق آن را اين می داند كه از رژيم طلب شود تن به رآی آزاد مردم دهد تا با تغيير قانون اساسي، حكومتی عرفی بر سر كار آيد كه ديگر زير كنترل روحانيون غير انتخابی نباشد.

گزارش نشريهء ” نيويورك سان” آنگاه ادامه می دهد كه طی مصاحبهء تلفنی كه نشريهء مزبور روز گذشته با آقای سازگارا داشته ايشان اظهار داشته اند كه:

” قصد دارند قانونگزاران و مقامات دولتی آمريكا را ترغيب كنند از تحقيقاتی بين المللی در زمينهء نقش ايران در ترورهای خارج از كشور از جمله ترور رستوران ميكونوس در 1992 حمايت كنند.”

ايشان ادامه داده اند كه:

”كميته ای از سوی سازمان ملل برای تحقيق در امر قتل رفيق حريری شروع به كار كرده است، ما هم می توانيم كميتهء مشابهی برای تحقيق در نقش رهبران ايران در تروريسم و قتل مخالفان داشته باشيم. اين برای ما علامتی مناسب خواهد بود.“

او اظهار داشته كه:

”دولت ايران بايد به ملت بخاطر اعمالی كه انجام داده است پاسخگو باشد، بنظر من ايران دشمن هيچ كشوری نيست و ما بايد با تمام كشورهای جهان مناسبات خوبی داشته باشيم. فرايند صلح (خاورميانه) در اسرائيل امر خوبی ست و ما بايد از اين پروسه حمايت كنيم و به مردم اين منطقه ياری برسانيم تا با يكديگر زندگی كنند”.

نشريهء ”نيويورك سان“ می نويسد كه آقای سازگارا قرار است روز 29 ماه مارچ وارد واشنگتن شود و اقامتی سه ماهه در انستيتوی سياست خاورنزديك در واشنگتن داشته باشد. اين مؤسسه مجمع محققانی ست كه پژوهشی داخلی در مورد ايران انجام داده كه نشاندهندهء نارضائی گسترده نسبت به رژيم در ايران است و پيوندهای تنگاتنگی با جامعهء حاميان اسرائيل دارد.

آقای سازگارا اظهار داشته كه در سال های نخستينی كه از پيروان انقلاب اسلامی بوده پذيرش مزبور را رد نموده است. اكنون بر اين نظر است كه: ” مهم نيست كه من كار آكادميك خود را در كجا انجام می دهم.“

نشريهء مزبور می نويسد كه در آخر هفته، گروهی از فعالان سياسی در لس آنجلس گرد هم آمدند و برخی از آنان عليه طرح جنبش رفراندم كه از سوی آقای سازگارا و نيز رضا پهلوی مورد حمايت قرار گرفته، شعار دادند.
آقای سازگارا در اين زمينه گفته است كه:

بنظر من تا زمانی كه همگان با اصل تغيير ساختار رژيم كه بمعنای تغيير رژيم است موافق باشند، تا زمانی كه آنان با اين انديشه موافق باشند، حرف بيشتری برای گفتن نيست.

اين است آنچه كه آقای سازگارا در اين نوشتهء نشريهء ”سان“ بر زبان آورده يا نشريهء مزبور از قول او نوشته و چنين است آنچه كه آقای خسرو شاكری را چنان برافروخته كرده كه ديگر حد و مرزی را نشناخته اند و هر چه را كه دل تنگشان خواسته به او گفته اند.

اجازه دهيد گفته های آقای سازگارا را يكبار ديگر همراه با اظهار نظر آقای شاكری مرور كنيم تا گناهان سازگارا را روشن تر ببينيم.

سازگارا گفته است كه:

بهترين راه تحقق دمكراسی در ايران را اين می داند كه از رژيم خواسته شود تن به رآی آزاد مردم دهد تا با تغيير قانون اساسي، يك حكومت عرفی بر سر كار آيد كه ديگر زير كنترل روحانيون غير انتخابی نباشد.
اقای شاكری اين جمله را تقويت جناح ولفوويتس- پرل – شولتس تشخيص داده اند و سازگارا را تحريك كنندهء محافل سياست گذار آمريكا بسوی تجاوز به خاك ايران ارزيابی فرموده اند.

بقول آقای شاكری ” اين بريده از حكومت اسلامي” (توجه داريد كه بريدن از حكومت اسلامی از نظر ايشان گناه است!) گفته است كه قصد دارد قانونگذاران و مقامات حكومتی آمريكا را ترغيب كنند از تحقيقاتی بين المللی در زمينهء نقش ايران در ترورهای خارج از كشور از جمله ترور رستوران ميكونوس در 1992حمايت كنند.”

طبيعی ست كه در نظر فردی كه ”بريدن از حكومت اسلامی“ را عيب می داند و آن را بعنوان ناسزا بكار می برد، اگر كسی قصد داشته باشد مقامات آمريكائی را ترغيب كند تا از تحقيق در زمينهء ترور رستوران ميكونوس حمايت كنند، بی شك گناهش از آن گناه پيشين هم بزرگتر خواهد بود.

آقای سازگارا از طرح صلح خاورميانه حمايت كرده، خواستار همزيستی صلح آميز اعراب و اسرائيل شده اند. اما ظاهراً جناب شاكری در اين زمينه هم ديدگاه ديگری دارند و چنين سخنی را حمايت از جناح ولفوويتس – پرل – شولتس می دانند و معلوم نيست كه ما ايرانيان- تا آنجائی كه مسألهء فلسطين اصولاً به ما ربط پيدا می كند- بايد خواستار چه پروسه ای باشيم تا آقای شاكری راضی شوند. ( البته بر مبنای همين نوشتهء ايشان می توان حدس زد!).

مقالهء نشريهء ” نيويورك سان “ حاوی برخی نگرش های روزنامه نگار تهيه كنندهء مقاله و برخی اظهار نظرهای آقای سازگاراست. نگارندهء اين سطور در آنچه كه به اقای سازگارا بر می گردد، نكتهء خلافی نمی بيند و هر چه تلاش كرد تا نكتهء نسنجيده ای در اين گفته ها بيابد موفق نشد. بر عكس بر اين باور است كه اگر امضای جناب شاكری را از زير نوشتهء حضرت ايشان برداشته امضای هاشمی رفسنجانی يا علی خامنه ای يا سردبير كيهان تهران را زير آن می گذاشتيم، بعيد بنظر می رسيد كه باعث تعجب كسی می شد. مگر نه اينست كه:

1. آخوندها با رأی آزاد مردم مخالفند، از تعدد احزاب گريزانند و دمكراسی را بر نمی تابند؟
2. از تحقيق در زمينهء ترورهای خارج از كشور و بويژه ترور ميكونوس وحشت دارند؟
3. از پاسخگوئی به مردم ايران در زمينهء آنچه كه طی اين 26 سال كرده اند گريزانند؟
4. با صلح ميان اعراب و اسرائيل مخالفند؟

براستی بر من روشن نيست كه عيب و ايراد اين سخنان در كجاست. چه بسا كسانی بر اين باور باشند كه شكل گيری يك تحول دمكراتيك در ايران بايستی عليرغم حمايت كشورهای غربی و مشخصاً آمريكا صورت پذيرد. بعبارت ديگر راه گذار ايران به دمكراسی از گذرگاه مبارزات ضد امپرياليستی و ضد صهيونيستی می گذرد. اين البته مسيری ست كه سال های طولانی از سوی گروه های اپوزيسيون ايران و نيز چهره های سرشناس چپ ايران، چه پيش و چه پس از بهمن 57 پيموده شده و دستاوردهای ارزندهء آن هم در برابر ديدگان همهء ما قرار دارد. اما چنانچه كسانی رسالت نابود سازی امپرياليسم و صهيونيسم را در درجهء نخست بر دوش مردم همين كشورها يعنی مردم كشور های غرب بدانند، اگر كسانی بر اين باور باشند كه چنين رسالتی در هيچ كجا منحصراً به مردم ايران محول نشده، در آنصورت، تلاش آقای سازگارا، در جلب حمايت آمريكا و هر كشور ديگری از مبارزات مردم ايران، بر اساس آنچه كه در نشريهء ”نيويورك سان“ آمده، نه تنها خيانت محسوب نخواهد شد بلكه سخت ضروری هم هست.

انسان می تواند با طرح رفراندم موافق يا مخالف باشد اما استفاده از چنين حربه های ناجوانمردانه ای برای ابراز مخالفت، ما را به جائی نخواهد رسانيد. طرحی كه از سوی چند مبارز باشهامت مطرح گرديد و مورد حمايت گروه كثيری از مردم داخل و خارج قرار گرفت از ديد آقای شاكری تبديل شد به ”طرح سازگارا“ يعنی اين ”عامل تازه پا“ و اين ”ايرانفروش بريده از جمهوری اسلامي“. ديگر اصلاً سخنی از اين نيست كه خانم دكتر مهرانگيز كار، اقای دكتر ملكی و چند دانشجوی مبارز هم از جملهء طراحان طرح مزبور بوده اند. طرح رفراندم شد ”طرح سازگارا“ و سخنان سازگارا در نوشتهء نشريهء ” نيويورك سان“ هم شد تقويت جناح ولفوويتس – پرل – شولتس. اين را می گويند مصادره به مطلوب. و چه باك از اين كه در اين گير و دار، كسی كه مواضعش بر اساس همين نوشته هيچ تمايز اساسی با مواضع سردمداران جمهوری اسلامی نشان نمی دهد می شود ” ايراندوست “، آزاديخواه و استقلال طلب“. بقول مولوی:

گفت خود پيداست از زانوی تو.

آقای سازگارا می تواند مآمور سيا، عضو موساد، همكار اينتليجنت سرويس، خائن به ملت و كشور، و حامل هزار عيب و ايراد ديگر هم باشد. شايد پيش تر نبوده و در آينده بشود. آنچه كه تا كنون روشن است اين است كه ايشان در پايه گذاری سپاه پاسداران سهيم بوده و شايد هم تنها پايه گذار اين سپاه بوده باشد. رواست كه اگر روزی روزگاری دادگاهی مردمی در ايران پا گرفت، به اين بخش از زندگی ايشان هم رسيدگی شود اما از مصاحبهء ايشان با نشريهء ”نيويورك سان“ كه مورد استناد جناب شاكری ست مشكل بتوان به نتايجی رسيد كه ايشان مايل بوده اند بگيرند. تصور نمی كنم كه هيچكس با تجربهء هولناك 26 سال گذشته حاضر باشد دستكم در مسائل سياسی، چك سفيد بدست فرد ديگری بدهد. حال اين فرد آقای سازگارا باشد يا عيسی مسيح. برای اينجانب ترديدی وجود ندارد كه اكثريت قريب به اتفاق امضاكنندگان طرح رفراندم هم امضای خود را نه به خاطر اين يا آن فرد بلكه بخاطر اصول مطرح شده در آن طرح در پای آن گذاشته اند. برخی نيز با آن به مخالفت برخاستند. اما شيوه ای كه جناب شاكری و شماری ديگر در پيش گرفتند، بوی كهنگی می دهد. اين روش ها، شخص را بياد دوران پيش از 57 می اندازد و ظاهراً جناب شاكری هنوز در همان حال و هوا سير می كنند.
اينجانب نيز كه لابی اسرائيل را نمی شناسم و بتازگی با امضای طرح رفراندم در مسير ”ايرانفروشی“ گام گذارده ام همچون آقای سازگارا بر اين باورم كه:

”دولت ايران بايد به ملت بخاطر اعمالی كه انجام داده است پاسخگو باشد، بنظر من ايران دشمن هيچ كشوری نيست و ما بايد با تمام كشورهای جهان مناسبات خوبی داشته باشيم. فرايند صلح (خاورميانه) در اسرائيل امر خوبی ست و ما بايد از اين پروسه حمايت كنيم و به مردم اين منطقه ياری برسانيم تا با يكديگر زندگی كنند”.

اما آقای شاكری هم براستی در يكی گرفتن حكومت زنده ياد دكتر مصدق با رژيم اسلامی جفائی بزرگ در حق آن بزرگمرد تاريخ ايران روا داشته اند. دولت دكتر مصدق را مردم می خواستند و خارجی ها نمی خواستند در حالی كه رژيم اسلامی را مردم نمی خواهند و خارجی ها با چنگ و دندان در حفظش كوشا هستند. از اين نترسيد كه رژيم اسلامی خدای نكرده توسط يك انقلاب مخملين برچيده شود.
در فكر رهبری آن باشيد تا دگر بار بلای 57 تكرار نشود. افسوس كه ظاهراً آقای شاكری سوراخ دعا را گم كرده اند.