October 14, 2008

ای کاش ...

به نام خدا
ای کاش ...


عطار نیشابوری در شرح احوال حسین بن منصور حلاج آنجا که او را برای اعدام می برند و عوام تحریک شده به او سنگ می زنند می نویسد: " پس هر کسی سنگی می انداخت. شبلی موافقت را گلی انداخت. حسین بن منصور آهی کرد. گفتند از این همه سنگ چرا هیچ آه نکردی، از گلی آه کردن چه سر است؟ گفت از آنها که نمی دانند معذورند ازو سختم می آید که می داند که نمی باید انداخت."1
دکتر ابراهیم یزدی اخیراً در مصاحبه ای با خبرگزاری فارس در فرازی از مصاحبه وقتی خبرنگار پرسیده است:
"فارس: طيفي از تحكيم وحدتي‌ها مثل علي افشاري و سازگارا معتقدند بايد حتي از حمله نظامي عليه جمهوري اسلامي هم استفاده كرد و خودشان هم با نئومحافظه‌كاران كاخ سفيد ارتباط برقرار كرده اند. طيف ملي مذهبي‌‌ها مثل آقاي سحابي كاملاً با سازگارا و افشاري مخالف هستند و آنها را به خاطر اين نظريه‌اي كه داده‌اند شماتت مي‌كنند. در اين ميان، شما و نهضت آزادي با امثال سازگارا و افشاري و حمله نظامي به ايران موافقيد يا مخالف؟"
گفته است:
"ابراهيم يزدي: همكاري امثال سازگارا، افشاري و طيف تحكيم وحدتي‌ها با آمريكا جاي تأسف دارد و بنده به شدت مخالف اين نظريه هستم. بعضي از اين آقاياني كه اسم برديد حتي قبل ازاین که ازایران خارج شوند چنين نظري را داشتند."2
تهمت وافترا سکه رایج سیاست ایران است. این بنده هم در امان نبوده ام و تهمت و افترا در حق خودم زیاد شنیده ام. چندی پیش هم در مقاله ای با عنوان" دو درد بی درمان" نوشتم:
"حتماً شما هم دقت کرده اید که در جمهوری اسلامی ایران، به خصوص در 17 سال گذشته که آقای خامنه ای در مقام رهبری بوده،هر مخالفی با سه تهمت مواجه بوده است. یکی وابستگی به اجنبی بخصوص آمریکائیها و دیگری مزدوری و پول گرفتن از خارجی ها و سومی که در مورد بعضی ها جاری شده، فساد جنسی و اخلاقی. ازحیث برچسب و مارک زدن انصافاً آقای خامنه ای رتبه اول را دارد. ایشان این سه تهمت یا تعدادی از آنها را در 17 سال گذشته بدون استثناء به تمام مخالفین خود زده است.
تا اینجای کار به نظرم روشن و قابل درک است. مقام رهبری و دستگاه های تحت امر او، یا به دلیل ساختار معیوب دماغی و روانی و یا برای ایجاد بهانه برای برخورد با مخالفین و یا هردو، همه مخالفین را به مارک و تهمت جاسوس خارجی، حقوق بگیر اجانب و گاهی هم فساد اخلاقی منتسب می کنند. اما داستان این درد بی درمان به اینجا ختم نمی شود. اگر در همین حد بود، شاید چاره پذیر بود. مسئله عمیق تر از این حرف هااست. این عادت به تهمت و برچسب زدن در میان تمامی فعالین سیاسی و حتی عامه مردم هم وجود دارد. و راستش می ترسم بگویم که به نظرم این ماجرا بیشتر از پایین به بالا شکل گرفته تا از بالا به پائین."3
به همین دلیل معمولاً پاسخی به این حرف ها نمی دهم و چیزی نمی نویسم. اما وقتی دیدم دکتر یزدی چنین در دام مصاحبه گر خبرگزاری فارس که معروف به ارگان سازمان امنیت موازی است افتاده و آلوده تهمت و افترا شده دلم به درد آمد و فکر کردم این چند خط را بنویسم. دکتر یزدی که چند خط بالاتر در همین مصاحبه وقتی خبرنگار همچون یک بازجو از او می پرسد:

" فارس: بعضي‌ها هر بار كه شما به سفر آمريكا مي‌رويد مطالبي را در مورد شما و سفرتان مطرح مي‌كنند و مي‌گويند معالجه و ديدار خانواده بهانه است و ابراهيم يزدي با آمريكا و كاخ سفيد سرو سري دارد. مي‌گويند اصل سفر شما يك سفر كاملا سياسي است. اگر در اين زمينه حرفي داريد بفرماييد.”
جواب می دهد که:
" ابراهيم يزدي: ببينيد، ما يا باور داريم كه مسلمانيم يا نداريم. اگر مسلمان هم نيستيم طبق فرمايش امام حسين (ع) بايد «كونوا احراراً في دنیاكم» يعني در همين دنياي خودمان آزاده باشيم. بنابراين اگر حرفي مي‌زنيم «البَينيةُ عَليَ المُدَّعي». كساني كه اين حرف‌ها را مي‌زنند و اين شايعات را مي‌سازند در پيشگاه وجدان خودشان، تاريخ ملت ايران و اخلاق بايد پاسخگو باشند و اسناد و مدارك خودشان را ارائه بدهند و گرنه من هم مي‌توانم راجع به خيلي‌ها هر جور كه دلم مي‌خواهد حرف بزنم. كساني در همين دولت كنوني حضور دارند كه تبعه آمريكا هستند و به مراكز بزرگ وابسته هستند و كتمان هم نمي‌كنند اما فضاي سياسي مملكت را نبايد با بعضي حرف‌ها آلوده كرد. بنابراين كساني كه اين حرفها را مي‌زنند خطاب به آنها مي‌گويم: «هاتوا بُرهانَكُم اِن كُنتُم صادقين»؛ اگر برهان و دليلي داريد بياوريد ارائه دهيد. يادمان نرود كه وقتي مولايمان امام علي (ع) در مسجد شهيد شد، شامي‌ها گفتند مگر علي نماز مي‌خواند؟!4
متاسفانه حرف خودش را فراموش می کند وچندخط پایین تر هم صدا با خبرنگاراین خبرگزاری می شود و"هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین" را فراموش می کند.
من در سال های اخیر شاید در صدها مصاحبه و مقاله در این موضوعات به گفت و گو نشسته ام. باید از این دوست عزیز بپرسم که آیا حتی یک بار و یا در یک جا ایشان سراغ دارد که بنده از دولت آقای بوش دفاع کرده باشم یا موافق حمله نظامی آمریکا باشم و یا تن به کارگزاری یک دولت بیگانه از جمله آمریکا داده باشم. از همان آغاز حملات نظامی آمریکایی ها به افغانستان و عراق تا همین امروز همیشه با هر حمله ای به ایران مخالفت کرده ام و با صراحت گفته ام که تغییر رژیم ایران تنها و تنها به ملت ایران مربوط است و به هیچ قدرت خارجی ربط ندارد. اما تغییر رفتار این رژیم نسبت به مردم ایران امری است که ملت ما نیازمند کمک جامعه جهانی است. آنچنان که ملت آفریقای جنوبی برای مقابله با رژیم آپارتاید به آن احتیاج داشت و یا ملت های زیر چکمه خونین حکومت های جبار کمونیستی بدان احتیاج داشتند و یا خود ما در مقابل دیکتاتوری شاه به آن نیاز داشتیم و از پشتیبانی جامعه جهانی از مبارزات ملت ایران و فشار بر آن رژیم استقبال می کردیم. فشارهای دولت آقای کارتر رئیس جمهوری وقت آمریکا بر رژیم شاه از عوامل مهم تغییر رفتار آن رژیم با مردم و بازتر شدن فضای سیاسی و شروع حرکت انقلاب شد. در برابر رژیم فعلی ایران هم که یک سویه تمام حقوق مدنی و انسانی ملت را نقض می کند و روزانه مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر را زیر پا می گذارد از تمام ملت ها و دولت های آزاد دنیا کمک می خواهیم تا با فشار بر این رژیم آن را وادار به تغییر رفتار در مقابل ملت ایران نمایند و در مبارزه مردم برای آزادی بیان، آزادی انتخابات و آزادی تجمع و تشکل و سایر حقوق شهروندیشان به یاری ملت ایران بشتابند. ضمن آن که این آموزه دکتر مصدق را هم در گوش داریم که تمام قدرت های خارجی قابل ارتباط هستند اما هیچ کدام قابل اتکا نیستند. این چند خط را تاکنون شاید صدها بار به زبان های مختلف و در صدها مصاحبه ونوشته تکرار کرده ام. کافی بود دکتریزدی تنها با صرف چند دقیقه وقت سری به سایت بنده می زد تا نظرات بنده راببیند.
نمی دانم دکتر یزدی از کجا این دلیری را یافته که در آخرین روزهای ماه مبارک رمضان به بنده این طورراحت تهمت بزند ومن ودیگران رابه همکاری با یک دولت خارجی متهم نماید. دکتر یزدی که من می شناختم از خدا می ترسید و به خود اجازه نمی داد با آبروی بندگان خدا بازی کند. فکر هم نمی کنم دکتر یزدی آنقدر خام باشد و نسنجیده حرف بزند که استفاده بنده از تریبون صدای آمریکا را نشانه همکاری با آمریکا بداند. چرا که در این صورت استفاده آقای خمینی از تریبون صدها رسانه خارجی در دوره انقلاب و خود ایشان تا همین زمان حاضر، محل سؤال قرار می گیرد. جالب است که من در استفاده از این تریبون تاکنون وسواس به خرج داده ام و حتی آن چند ده دلار حق بوقی را که بابت شرکت در هر جلسه می دهند را هم دریافت نکرده ام. تا جایی که گاهی اگر برای شرکت در برنامه از جای دیگری آمده و مسافرت کرده ام، کرایه راه را هم نگرفته ام و خلاصه آن که تا امروز حتی یک دلار هم پولی را که حق هر کسی است که در مصاحبه با این رسانه یا رسانه های دیگرشرکت می کند، نگرفته ام.
وقتی این سقوط اخلاقی دکتر یزدی را دیدم تا چند روز در فکر و گیج بودم. شخصاً از او گله ای ندارم. دکتر یزدی را احاله به قیامت و پل صراط هم نمی کنم چرا که از صمیم دل او را بخشیده ام و چیزی در دل ندارم و تنها برایش دعا می کنم و از خدا می خواهم تا از سر تقصیر من و او و تمام مؤمنین بگذرد. اما برای حضورش در صحنه سیاست ایران و بازی خطرناکی که می کند نگران هستم. با خودم می اندیشم که:
ای کاش دکتریزدی توجه می کرد که آقای خامنه ای ودستگاه امنیتی او سال هااست که از تفرقه درمیان صفوف آزادی خواهان تغذیه وپایه های استبداد را تحکیم می کنند. آن گاه از طرفداران استبداد مثل خبرگزاری فارس بازی نمی خورد.
ای کاش دکتریزدی اسیرجوسازی های حکومت نمی شد وآن چنان که خودش درسالیانی دراز اززندگیش به حق ازامکانات بین المللی برای مبارزه با دیکتاتوری شاه استفاده کرده بود،اکنون هم فعالیت های آزادی خواهان ایرانی درسراسردنیا را پاس می داشت ودرجهت جبهه متحد آزادی خواهان علیه استبداد دینی حاکم برایران حرکت می کرد.
ای کاش دکتر یزدی از این روش دلبری کردن برای صاحبان قدرت دست می کشید و هرگز نمی گفت که حاضر است با جمعیت مؤتلفه هم ائتلاف کند. جمعیت مؤتلفه ای که همین چند ماه پیش برای اسدالله لاجوردی بزرگداشت گرفت. او را شهید می نامد و تنها جریانی است که از آقای کردان دفاع می کند و ده ها سیاه کاری دیگر.
ای کاش دکتر یزدی متوجه می شد که پروژه "اسلام و دموکراسی" و یا "اسلام وانقلابیگری" ویا "اسلام ومدرنیت"، با روش اعتقاد به یک دین حداکثری که درآثارمهندس بازرگان ودکترشریعتی وتمامی اسلامگرایان دهه های سی وچهل وپنجاه شمسی دنبال شده، شکست خورده و حاصل طبیعی اش همین جمهوری اسلامی است. قدری به عمق جراحی متفکرینی چون دکتر سروش پی می برد و درک می کرد که باور به تعامل معرفت دینی با سایر معارف بشری و تکثرگرایی دینی لازمه پروژه اسلام و مدرنیت است و این مهم تنها بر بستر یک دین حداقلی امکان پذیر است و این یکی هم بدون بازخوانی مسئله وحی پروژه ای ناتمام است. آنگاه درمواجهه با امری به این گستردگی که در میان متفکرین دنیای اسلام و متفکرین سایر ادیان با جدیت دنبال می شود، این طور سطحی به یک تقسیم بندی سست میان حدیث نبوی و حدیث قدسی و قرآن تمسک نمی جست و این طور بی خبری خود را از مباحث مهمی که در میان نسل جوان مطرح است، بر آفتاب نمی افکند.
ای کاش دکتر یزدی می پذیرفت که حتی از درک صورت سؤال های نسل جوان عاجز شده چه رسد به این که پاسخی برای آنها داشته باشد ومتوجه می شد که با نگرش های دهه چهل شمسی نمی تواند پاسخ سوالات این نسل رابدهد.
ای کاش دکتر یزدی وقتی به دفتر تحکیم وحدت برخورد می کرد می فهمید که این بزرگترین سازمان دانشجویان ایران، به دلیل خصلت دموکراتیک و انتخابی بودن خود حرفی را که می زند، حرف بدنه اصلی دانشجویان و جوانان کشور است. وقتی فعالین این سازمان دانشجویی زیر بار او نمی روند و با او مخالفت می کنند فعالین آنها را به وابستگی به آمریکا و اجانب متهم نمی کرد. به جای شکستن آینه، خودش را در آینه نسل جوان کشور می دید.
ای کاش دکتر یزدی در سن هفتاد و هفت سالگی می پذیرفت که پیری امری طبیعی برای هر انسانی است و با پیر شدن تیزی ذهن به کندی می گراید و نسیان و خطا بیشتر می شود و در سیاست هم مثل هر شغلی یک روزی باید بازنشسته شد و راه را برای جوان تر ها باز کرد.
و ده ها ای کاش دیگر که به ذهنم می آید. قلم را همین جا متوقف کنم و برای دکتر یزدی از خدا تنها خدا را بخواهم.
خداوند آخر و عاقبت همه ما را ختم به خیر فرماید
محسن سازگارا
بیست ودوم مهرماه هشتادو هفت
1-عطار نیشابوری، شیخ فریدالدین، تذکره الاولیاء، ذکرحسین بن منصورحلاج، ص 418، تصحیح دکترمحمد استعلامی، شرکت سهامی کتاب های جیبی، چاپ اول، 1352، تهران
2- مصاحبه دکتریزدی با خبرگزاری فارس به نقل از سایت میزان
http://mizannews.com/default.asp?nid=824
3-به نقل ازسایت سازگارا
/persian/archives/2006/09/060901_034433.html
4-مصاحبه دکتریزدی باخبرگزاری فارس به نقل از سایت میزان
http://mizannews.com/default.asp?nid=824