January 13, 2010

متن پیاده شده روز چهارشنبه ۲۳ دی ۱۳۸۸

سلام،
چهارشنبه، 23 دی ماه 88، 13 ژانویه 2010 میلادی
در مورد 6 موضوع امروز صحبت می کنیم.

موضوع اول، شهادت دکتر مسعود علیمحمدی، استاد فیزیک ذرات بنیادی دانشگاه تهران که من شهادت این استاد عزیز را به خانواده او و هم به همه شما تسلیت عرض می کنم. در مورد شهادت این شهید جنبش سبز صحبتهای زیادی شده، من به هر حال از دوستان فیزیکدانی که 25 سال او را می‌شناسند تحقیق کردم، از دانشجویان او، از دیگران و به طور قطع دکتر علیمحمدی که شاید اولین کسی است که در داخل ایران دکترای فیزیک گرفته استاد تئوریک به اصطلاح استاد فیزیک در ذرات بنیادی تئوریک بود و کسی بود که به هیچ وجه تخصصش در حوزه فیزیک هسته ای نبود. بنابراین اعلام وزارت خارجه ایران مبنی بر اینکه او دانشمند هسته ای بوده، اعلام درستی نیست و به همین دلیل سازمان انرژی اتمی ایران هم اعلام کرد که ایشان هیچ رابطه‌ای با آن سازمان نداشته و این آشفتگی اعلام وزارت خارجه نشان از آشفتگی در درون حکومت می دهد. نکته دیگر اینکه دکتر علیمحمدی یکی از آن 420 استادی بود که در حمایت از آقای مهندس موسوی در زمان انتخابات بیانیه امضاء کرده بودند و بعد از انتخابات هم در وقایع هفت ماه گذشته و حرکت جنبش سبز از کسانی بوده که پشتیبان جنبش سبز، پشتیبان فعالین جنبش دانشجویی و پشتیبان حرکت دانشجوها بود. به هر صورت اینکه اینطور وحشیانه و اینطور هم با امکانات حکومتی، جاسازی کردن در درون یک موتور سیکلت و انفجار با کنترل از راه دور و غیره که از حکومت فقط بر میاد، چرا انجام شده؟ به هر حال در بدو امر به نظر می‌رسد که حکومت قصد دارد،

یکی از سه قصد یا همه را با هم، اول اینکه می‌خواهد مخالفین را بترساند، اساتیدی که مثلاً 88 نفر از استادان دانشکده فنی یا استادان دانشگاه علم و صنعت یا استادان سایر دانشگاه‌ها از دانشجوها پشتیبانی می‌کنند، می‌خواهد بترساند، این می‌تواند دلیل اول باشد.

دلیل دوم اینکه در‌واقع با تیم های تروری که درست کردند، خودشان بگویند و به مردم هم القاء کنند که اگر جنبش ادامه پیدا کند جمهوری اسلامی بخواهد سرنگون شود، کشور لبنانیزه می‌شود، عراقیزه می‌شود، بنابراین مردم را بترسانند که این هم می‌تواند دلیل دوم باشد. پاره‌ای از این حرفها هم می زنند، بعضی‌ها هم نادانسته این حرفها را تائید می‌کنند که توی دل مردم را خالی کنند.

و دلیل سوم هم می تواند بهانه درست کردن برای سرکوب مخالفین باشد بخصوص اینکه در کمال ناشیگری سایت وزارت اطلاعات ساخته منصوب به گروه انجمن پادشاهی و آن به اصطلاح گروه تندر را خرج کرد. در‌واقع چیزی را که سالها وزرات اطلاعات درست کرده بود لو دادند و در آنجا سعی کردند بگویند که به دست آن‌ها ترور شده که شاید از این به بعد مثلاً بهانه‌ای باشد که خیلی‌ها را به جرم ارتباط با این گروه بخواهند اعدام کنند یا بکشند یا بعدش یک سایت دیگر ظاهراً سبز با زبان جنبش سبز این کار را گردن گرفته که ناهماهنگی درون دستگاه خود اطلاعاتی را هم نشان می‌دهد و به ما هم می‌آموزد که حواسمان جمع باشد که هر سایتی با هر مشی و با هر روشی هر حرفی می‌زند، این احتمال را بدهیم که ممکن است که اطلاعات ساخته و سپاه ساخته باشد و جزو طرح های فریب خود حکومت باشد. راه تشخیص هم محتوای آنهاست که نهایتاً آب به آسیاب کی می ریزد. به هر صورت هر کدام از این احتمالات یا همه این احتمالات هم اگر برای این عمل تروریستی و وحشیانه باشد باید گفت که نتیجه نهایی آن مطمئناً به زیان حکومت است برای اینکه وقتی فضایی نا امن باشد در درجه اول خود حکومت است که مسئول امنیت کشور و باید پاسخگوی ملت باشد و بیش از هر چیز نشان دهنده بی لیاقتی حکومت است.

به هر حال آنچه که برای همه ما مهم است این است که دکتر مسعود علیمحمدی هم به خیل شهدای جنبش سبز پیوسته و مثل سایر شهیدان جنبش واجب است که ما در بزرگداشت وی بکوشیم، هم در مراسم تدفین و هم بخصوص در مراسم ختم با تمام قوا شرکت بکنیم و یاد این شهید را زنده نگه داریم. این پیشنهاد من همین امروز دیدم که خیلی از بچه‌ها دارند مطرح می‌کنند که برویم در مجلس ختمش که به نظر من کاملاً درست و کاملاً واجب است که به مجلس ختمش برویم بخصوص این مسوولیت هم متوجه استادان دانشگاه تهران و استادان سایر دانشگاهها هست و هم متوجه به‌خصوص دانشجویان دانشگاه تهران و سایر دانشگاه هاست که به ختم دکتر علیمحمدی بروند، اعلامیه هایی در محکومیت این کار صادر بشود و احیاناً تحصن و اعتصاباتی هم برای شناسایی عوامل این ترور می‌تواند صورت بگیرد و محکوم کردن رژیم که عامل این کار بود.

نکته دومی که می‌خواستم بگم در مورد عقب نشینی در مقابل کارگران برق سنندج است، که وقتی که حقوقشان را دریافت نکردند، تهدید کردند که دست از کار می‌کشند، ابتدا حکومت تهدیدشان کرد که اخراجشان می‌کند ولی کارگرهای دلیر سنندجی مثل تمام دلیران خطه کردستان، اعلام کردند که نمی ترسند و ایستادند و حکومت عقب نشینی کرد و حقوقشان را دادند. همینطور بچه‌های دانشگاه رازی کرمانشاه هم وقتی که تحصن کردند و اعلام کردند امتحانات را نمی‌دهند مگر اینکه دوستانشان آزاد شوند، دوستانشان بخشی آزاد شدند و این عقب نشینی حکومت نشان می‌دهد که پایمردی بچه‌ها در همه دانشگاه‌ها برای آزادی دوستانشان، حکومت را وادار به عقب نشینی خواهد کرد.

نکته سوم خبری است که در مورد عدم پرداختهای دولت به دو پیمانکار بزرگ صنعت نفت ایران یعنی پیمانکاری شرکت تهران جنوب و شرکت بینا است که احتمالاً بیکاری هزاران هزار نفر را در پی خواهد داشت و این مشکلی است که به دلیل کسر بودجه دولت، به دلیل بی لیاقتی دولت، به دلیل دزدی هایی که در دولت هست، الان سر راه اکثر پیمانکارهایی که طرف قرارداد دولت هستند قرار گرفته و از این رهگذر سرنوشت هزاران هزار کارگر در خطر است و اعتراضات و اعتصاباتی که آن‌ها خواهند داشت.

نکته چهارمی که می‌خواستم بگم این است که یک دوستی از یکی از شهرهای استان آذربایجان شرقی نوشته که جریمه های آب را برای آن‌ها هم گران کردند و چندین و چند برابر قبل شده و به حدی که حتی دیگر قابل پرداخت نیست و تصمیم به نافرمانی مدنی و عدم پرداخت دارند، مثل مطلبی که دیروز اعلام کردند که در شهرک غرب و سعادت آباد تهران هم به دلیل اینکه شرکت آب و فاظلاب مالیاتهای جدید گذاشته و میلیونها تومان از خانه‌ها و آپارتمانها می‌خواهد بگیرد، عده‌ای تصمیم به مقاومت مدنی گرفتند، فکر می‌کنم این مسیر درستی است که در مقابل حذف یارانه هایی که این شرکتها داشتند و گرانی های سرسام آوری که دارند تحمیل می کنند، تصمیم درستی است که نافرمانی شود و پرداخت نشود. همه را دعوت کنید، برای اینکه وقتی تعداد زیاد باشد آنوقت حکومت دیگر کاری نمی‌تواند بکند.

نکته پنجم بحثی بود که دیروز کردیم یعنی سوالاتی که اغلب پرسیده می‌شود در مورد جنبش بی خشونت یا ساپ به اصطلاح، یا Frequently Asked Questions به زبان انگلیسی. دیروز یک سؤال را مطرح کردیم و اون این بود که این سؤال در خیلی کشورهای دیگر هم پرسیده شده که مبارزات بی خشونت در کشور ما جواب نمی ده، چرا؟ چون اینهایی که سر کارند خیلی خشن هستند. این موضوع درست نیست، خیلی کشورهای دیگر مثل کمونیستها یا مثل پینوشه در شیلی خشونتشان کمتر از حاکمان ایران نبوده، دیروز هم عرض کردم بجز اینکه این حکومت از این حیث وقتی من بررسی می‌کنم بی نطیر است در مقدار دروغگویی، پررویی و روز روشن دروغ گفتن انصافاً بی‌نظیر است ولی در حوزه های دیگر شبیه آن بهتر، بدتر، کمتر، زیادتر بوده. و اتفاقاً این پروریی به نفع جنبش هم هست که هر چه زودتر از آن مشروعیت زدایی می‌کند.

و سؤال دوم این است که آیا جنبش بی خشونت حتماً یک رهبر کاریزماتیک می خواهد مثل گاندی، مثل ماندلا، مثل مارتین لوتر کینگ؟ نه اینطور نیست. خیلی مثالها می‌شود آورد، مثل دانمارک، مثل خیلی از کشورهای اروپای شرقی، مثل امریکای لاتین که بدون رهبر کاریزماتیک هم جنبش ها به پیروزی رسیدند حتی بدون حضور رهبرانی و یا شوراهای رهبری یا رهبری آشکاری. به هر صورت راجع به این سوالها بعداً باز هم توضیح می دهیم.

دو خبر هم به عنوان آخرین نکته، خبر خوبی که به من رسیده فقط میگم و تحلیل آن می‌ماند برای روزهای بعد. یکی اینکه از درون سپاه خبر می‌رسد که تمایل به برکناری احمدی نژاد افزایش پیدا کرده و معتقدند باید از پشت احمدی نژاد بروند کنار،

و دوم اینکه آقای وحید از بیت رهبری به احمدی نژاد گفته آماده رفتن بشود. فردا بیشتر صحبت می کنیم.

تا فردا شاد و پیروز و موفق و سرافراز باشید.
به امید پیروزی ایران و ایرانی.