December 23, 2008

رادیو فرانسه: بحران اقتصادی، جنبش اجتماعی، دورنمای اصلاحات سیاسی

بخش فارسی رادیو بین المللی فرانسه
زمینه ها و زمانه ها : ناصر اعتمادی
تاریخ انتشار مقاله 21/12/2008 به روز شده 23/12/200812:11

فایل صوتی:
ra ریل آدیو
m4a برای نرم افزار آی تیونز
mp3 ام پی تری

در حالی که گرایش های موسوم به میانه رو اصولگرایان می کوشند، برغم حتا مخالفت های صریح و غیرصریح رهبر جمهوری اسلامی، از تکرار انتخاب محمود احمدی نژاد جلوگیری کنند، غالب گروه های اصلاح طلب امیدوارند با نامزدی دوبارۀ سید محمد خاتمی، دوم خرداد ٧٦ را ازنو زنده کنند. اما، این تلاش ها در وضعیت بحران اقتصادی صورت می گیرد که بی اغراق کل تحولات سال آیندۀ ایران را رقم خواهد زد. برای روشن کردن مطلب کافی است به یکی دو نمونه اشاره کنیم : به دلیل اُفت بی سابقۀ بهای نفت در ربع قرن گذشته، دولت ایران تا به حال و با وجود پایان مهلت قانونی خود ناتوان از بستن بودجۀ سال آینده بوده است و کاهش هفتاد درصدی درآمدهای ارزی احتمالاً دولت را، در سکوت محض و برخلاف نص صریح قانون، به فروش سی و چهار هزار کیلوگرم از ذخایر طلای بانک مرکزی که در حقیقت پشتوانۀ مهم پولی کشور، به ویژه در شرایط دشوار هستند، واداشته است. به دیگر کلام، در حالی که سرریز شدن بحران اقتصادی در مطالبات اجتماعی و ای بسا اعتراض ها و جنبش های عمومی بسیار محتمل به نظر می رسد، اتخاذ رویکردی قابل تشخیص در قبال آنها، به ویژه از سوی افراد و جریان هایی که در پی اصلاح و تغییر واقعی روند امورند همچنان در هاله ای از ابهام فرومانده است. اما، خوب که به مسأله نگاه می کنیم، می بینیم که این ابهام خود زائیدۀ ابهام دیگری است که شاید بتوان در این پرسش خلاصه اش کرد : آیا باید اعتراض جامعه را مترداف یا سرآغاز خشونت و به قول برخی حتا وقوع جنگ داخلی در وضعیت کنونی ایران فرض کرد که مالاً به فروپاشی اجتماعی منجر خواهد شد، یا بالعکس به عنوان سازوکار طبیعی یا شرط ضروری ظهور مطالبات بازداشته شده ای دانست که بدون آنها در هر حال هر تلاش اصلاح طلبانه ای بی هدف و از پیش محکوم به بی سرانجامی است؟ این پرسش موضوع میزگرد مجلۀ رادیویی "زمینه ها و زمانه ها"ست، در گفتگو با آقایان سعید مدنی، پژوهشگر اجتماعی در ایران، و محمدمحسن سازگارا، مدیر "بنیاد مطالعات ایران" در واشنگتن. اما، فعل و انفعالات و تحرکاتی که در درون یا حول و حوش قدرت هم اکنون و در پرتو کارزار انتخابات آینده صورت می گیرد تا کجا آئینۀ تحولات جاری و پیش روست و چقدر توانایی رویارویی با چالش های آیندۀ نزدیک را دارد؟ در پاسخ به این پرسش، سعید مدنی در آغاز می گوید :

سعید مدنی : با این مقدمه، باید توضیحاتم را از اینجا شروع بکنم که در هر حال برخورد نیروهای سیاسی در ایران، اعم از نیروهای اپوزیسیون و نیروهای داخل ساخت قدرت، با مطالبات عمومی جامعه بر اساس خاستگاه و چشم اندازی که نسبت به تحولات جامعه دارند تعیین و تنظیم می شود. شاید بتوان گفت که در نیمۀ اول عمر جمهوری اسلامی توجه به مطالبات عمومی و فضای عمومی بسیار کمتر بود و نیروهای در قدرت نیز به دلیل همین ذهنیت که ساختار موجود چندان تغییری نخواهد کرد و انتخابات هم فقط مکانیسمی است برای دست به دست شدن قدرت میان جناح های مجموعه ای نسبتاً منسجم و یکدست، چندان دغدغۀ فضای عمومی را نداشتند. اما، به تدریج با شکلگیری گرایش های متنافر و بعضاً متفاوت در ساخت سیاسی و طبیعتاً شکاف بیشتر میان جناح های حاکم، مسألۀ افکار عمومی بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت. تجربۀ دوم خرداد نیز این پیش فرض یا گرایش را تقویت کرد و در نتیجه بعد از این تجربه، مسألۀ افکار عمومی مورد توجۀ هر دو جناح قرار گرفت. در حال حاضر، این توجه در نزد اصلاح طلبان خود را در تمرکز بر مطالبات اقتصادی و اجتماعی نشان می دهد و در نزد محافظه کاران از خلال تلاش برای فاصله گیری از دولت محمود احمدی نژاد. این رویکرد محافظه کاران در نوع خود صحه می گذارد بر نارضایتی عمومی که نسبت به دولت نهم و به ویژه سیاست های اقتصادی آن در جامعه وجود دارد.

ار اف ای : آقای محمد محسن سازگارا مترداف دانستن مطالبات اجتماعی یا اعتراض های اجتماعی از یک طرف و خشونت طلبی از طرف دیگر، در چه چیزی ریشه دارد؟

محمد محسن سازگارا : معمولاً جوامعی که سنت مناسبات دموکراتیک ندارند و مردم نمی توانند از مجاری مطبوعات و احزاب آزاد حرف شان را بزنند و عملکرد دولت و مسئولان دولتی را به نقد بکشند و در صورت نیاز حتا آنها را تعویض بکنند، در چنین جوامعی حکومت کم کم خود را در هاله ای فرو می برد که هر نوع نقد اجتماعی را بمنزلۀ تهدیدی علیه خود تلقی می کند. و چون در واکنش به اعتراض جامعه، به اقدام های خشونت آمیز مبادرت می کند در نتیجه بیش از پیش مردم را نیز به استفاده از ابزار خشونت در بیان خواسته هایشان سوق می دهد.

ار اف ای : آقای سعید مدنی در وضعیت کنونی که بعضاً از آن به عنوان وضعیت خلئی سیاسی یاد می شود، آیا بروز بحران اجتماعی، رویکرد امنیتی را در ساخت قدرت ترغیب و تقویت خواهد کرد؟ آیا این به تحکیم بیشتر موقعیت نیروهای امنیتی و نظامی در قدرت منجر خواهد شد؟ آیا باید پشتیبانی رهبر حکومت اسلامی از محمود احمدی نژاد را مصداق چنین گرایشی تلقی کرد؟

سعید مدنی : در یک ارزیابی عمومی می توان گفت که نوعی احساس ناکامی در جامعۀ ایران وجود دارد و احساس ناکامی به بروز خشونت منجر می شود که به دو شکل "درون ریز" و "برون ریز" خود را متبلور می کند : شکل "درون ریز" آن در شیوع ناهنجاری ها و آسیب های اجتماعی ای نظیر اعتیاد و خودکُشی نمودار می شود و در شکل "برون ریز" رفتارهای خشونت آمیز جامعه را مخاطب قرار می دهد. شیوع و افزایش قتل را مثلاً باید از جمله چنین گرایشی دانست. ویژگی جامعۀ امروز ایران این است که رویکرد امنیتی قدرت هر دو وجه خشونت سیاسی و اجتماعی را دربرگرفته است. اغلب تصور می شود که تنها حوزه های سیاسی مشمول رویکرد امنیتی می شوند، در حالی که پاسخ قدرت سیاسی به مسائل روزمره و جاری جامعۀ ایران نیز هم اکنون رویکری امنیتی است. برای نمونه، آنچه طرح انظباط اجتماعی نامیده شده و به بهانۀ آن نیروهای بسیج و شبه نظامی را در شهرهای بزرگ مستقر کرده اند، عملاً به نظامی کردن فضای شهر منجر شده است. حتا در حال حاضر حکومت می کوشد تا مسألۀ ترافیک را به وسیلۀ گاردهای مسلحی که در شهر مستقر می کند حل نماید. بنابراین، از آنجا که پاسخ روشنی برای حل مسألۀ ناکامی اجتماعی وجود ندارد و در تحلیل نهایی ساده ترین مسأله می تواند به یک بحران اجتماعی یا سیاسی بیانجامد، در نتیجه رویکرد امنیتی به وجه غالب رفتار حکومت تبدیل شده است. در دولت احمدی نژاد این وضعیت به مراتب بیش از گذشته تشدید شده و کمتر حوزه ای است که با آن برخورد امنیتی نشود.

ر اف ای : آقای محمد محسن سازگارا، آیا اتخاذ رویکرد امنیتی در قبال جزئی ترین امور زندگی اجتماعی گویای نوعی بن بست نیست و اگر هست خواسته های یک جامعۀ مدنی بحران زده در چه ظرف و قالبی باید و می تواند ابراز شود؟

محمد محسن سازگارا : حکومت با امنیتی تر کردن رفتارش کاملاً اعتراف می کند که در یک بن بست گرفتار شده است. زیرا، وقتی که در هر اعتراضی نشانه ای از تهدید و توطئه می بیند و مردم ناچارند خواسته های خود را به دلیل نگرانی از واکنش خشونت آمیز قدرت سیاسی فروبخورند، در نهایت کوچکترین مشکل می تواند به یک بحران اجتماعی مبدل شود و این احتمال با توجه به بحران های اقتصادی و اجتماعی که دولت آقای احمدی نژاد و شخص آقای خامنه ای به وجود آورده – چونکه جهت دهندۀ اصلی دولت اقای احمدی نژاد شخص آقای خامنه ای است - بیشتر از گذشته و قوی تر شده است. من شخصاً به عنوان یک شهروند ایرانی وقتی به ابعاد این سونامی اقتصادی ای که دولت محمود احمدی نژاد به وجود آورده و دارد از راه می رسد و سال آینده اتفاقاً سال برخورد امواج سهمگین آن به جامعۀ ایران است فکر می کنم، بی اغراق پشتم به لرزه می افتد. به احتمال زیاد ما با اتفاقاتی روبرو خواهیم شد که از آنها اصطلاحاً با عناوینی چون "شورش نان" یا "شورش های کور" یاد می شود. ساده ترین حوادث ممکن است به فاجعه منجر شود. بدبینی من از آنرو بیشتر تشدید می شود، وقتی می بینم که رفتار آقای خامنه ای و این جناح نظامی امنیتی که در قدرت قرار گرفته نشان می هد که آقای خامنه ای حاضر نیست چیزی از جامعۀ بحران زدۀ ایران بیآموزد و فکر می کنم که ایشان به خوابی فرو رفته است که از این پس احتمالاً تنها با کشیدۀ مردم بیدار خواهد شد.

ار اف ای : با این تصویر نگران کننده ای که آقای سازگارا ارایه کردند، آیا شما، اقای مدنی، به عنوان فعال سیاسی و پژوهشگر لزومی به بازبینی طرح اصلاح اجتماعی می بینید و اگر آری مؤلفه های این بازبینی کدامند؟ آیا یک جنبش اجتماعی اعتراض به وضع موجود از جمله این مؤلفه هاست یا اینکه بالعکس چنین جنبشی تهدیدی است که باید در هر حال از آن اجتناب کرد؟

سعید مدنی : جمهوری اسلامی همواره یک مسیر بحران در بحران را طی کرده است و بحران و مشکلات امروز جامعۀ ایران بیش از گذشته است از آن جمله اند مشکلات مربوط به فقر، مسکن، بحران نابرابری و بحران هویت که تبدیل به یک مشکل جدی اجتماعی شده است و همچنین بحران سرمایه گذاری که اقتصاد ایران را به شدت تهدید می کند… در این فرآیند بحران در بحران مشکلانی که بعضاً وجود داشته این است که نیروهای اصلاح طلب کمتر به این وجوه عینی جامعه نگاه می کردند و بیشتر توجه شان جلب جنبۀ سیاسی بحران بود. این ضعف تئوریک در جنبش اصلاحات در گذشته وجود داشت و دولت اصلاحات هم به طور جدی به این مشکل توجه نکرد. البته سخنانی که اقای خاتمی اخیراً در دانشگاه ابراز کردند طلیعه این است که در کل جنبش اصلاحات بازبینی انتقادی نسبت به رفتار و رویکرد گذشته صورت بپذیرد. توجه به ابعاد اقتصادی و اجتماعی مشکلات جامعه می تواند در کنار بُعد سیاسی مسأله یک جنبش اجتماعی مسالمت آمیز برای انجام تغییر در ایران را شکل بدهد.

ار اف ای : اقای محمد محسن سازگارا، به نظر شما آیا تکرار رویدادی نظیر دوم خرداد در شرایط امروز ایران میسر است و آیا امروز شخصیت های سیاسی نظیر محمد خاتمی یا مهدی کروبی در "کالیبر" چنین رویدادی هستند ؟

محمد محسن سازگارا : بسیار سئوال خوبی است. یعنی : سئوال به جا و مهم جامعۀ امروز ایران یا دست کم جامعۀ سیاسی ایران است. به نظر من، آنچه در دوم خرداد رُخ داد حاصل اجماع همۀ نخبگان سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ایران و خارج از ایران و همچنین گروه های سیاسی اسلامگرا و غیراسلامگرای ایران بود. این اجماع بر این فکر مبتنی بود که اصلاح جامعه از طریق انتخاب یک رئیس جمهور در چارچوب جمهوری اسلامی ایران عملی است. زیرا می تواند با ایجاد دوگانگی در رأس قدرت به رشد جامعه مدنی و سپس اصلاح امور جامعه کمک کند. این تئوری در آن مقطع زمانی، تئوری خوبی بود و به خوبی هم جامعه از آن استقبال کرد و بر پایۀ آن هم یک جنبش اجتماعی شکل گرفت که در نتیجۀ موجش مستبدین نیز قدری عقب نشستند. اما، مهمترین اتفاقی که در یازده سال گذشته رُخ داده، شکست همان جنبش اصلاحات است و این برای مردم افسردگی بزرگ سیاسی را به همراه آورده است. من شخصاً فکر می کنم که رؤیای دوم خردادی ها برای ایجاد موجی شبیه دوم خرداد در انتخابات آینده نیازمند دو شرط اساسی است : شرط اول این است که تئوری اصلاح طلبانه باید ارتقاء یابد. یعنی : تئوری در حد دوم خرداد ٧٦ اینبار شوق چندانی در مردم بیدار نمی کند. باید هر کس که می خواهد نماد و سکاندار جنبش اصلاحات شود سخنانش به وضوح نشان بدهد که هدفش تغییر ساخت قدرت، تغییر قانون اساسی و نقد شخص رهبری است که مسئول نه فقط شکست جنبش اصلاحات، بلکه نیز مشکلات و بحران اقتصادی و اجتماعی امروز دولت محمود احمدی نژاد است. شرط دوم هم در واقع فردی است که می خواهد نماد چنین تحولی باشد. هر چند فکر می کنم که آقای خاتمی شخصاً فرد خوب و پسندیده ای است، اما تجربۀ گذشته و رفتار امروز وی تصویر یک شخصیت مصمم را از او ارایه نمی دهد. تجارب جوامع دیگر نشان می دهند که در شرایطی نظیر شرایط امروز ایران، گاهی حتا یک چهرۀ ناشناخته، اما پرشور و مصمم می تواند به سادگی اقبال عمومی را به سوی خود جلب کند. بنابراین، فکر می کنم که نه آقای
خاتمی و نه آقای کروبی، هیچکدام شان نه در حرف، نه در فکر و نه در تاریخ و تجربۀ فردی شان چنین قابلیتی را ندارند که در شرایط امروز جامعه یک موج جدید اجتماعی را به راه بیاندازند. باید دنبال شخصیت های نویی رفت که بتوانند حرف های نو را بزنند و بسیج اجتماعی را در جامعه به وجود آورند.